|
سلام
من امروز (یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387) سه سال و دو روزمه. من اونجور که مامان میگه بعد از دعای داداشم آرین برای داشتن یه داداش، روز بیست و چهارم فروردین سال 1384 ساعت حدود هفت و سی دقیقه صبح به دنیا اومدم. راستش رو بخواین مامان و بابا که بعد از اتفاق ناگوار عید سال گذشته، هنوز حال و روز چندون خوبی ندارن امسال قصد نداشتن برام "تلفد" بگیرن اما عموها و زن عموهام با اصرارشون به دادم رسیدن و روز جمعه بیستوسه فروردین در خونه مامانبزرگ در کرج یه جشن تلفد گرفتیم و من یه عالمه کادو گرفتم.
از همه عموها و زن عموهام و مامان بزرگ و بابا بزرگ و همه کسایی که تو تلفدم بودن و همه دوست جونام و خالههای وبلاگی که به یادم بودن و تلفدم رو تبریک گفتن تشکر میکنم و تو این پست عکس کادوهایی رو گرفتم و چن تا عکس از تلفدم رو براتون میذارم

مزدا باقری رو که می شناسین...به به ... به به... چه کیکی...

من، مامان فلور و بابا ابی... جای آرین هم سبز...

مهران (پسر عموم)، عمو رضا، زن عمو خدیجه، نسترن (دختر خاله بابا)، خاله صفوره (خاله بابا)، مامان بزرگ، الهام (دختر خاله بابا)، اصغر عمو (شوهر خاله بابا)، بابا بزرگ، عمو فرهاد، مهسا (دختر عموم)، مامان فلور، یاسمین (دوستم)، یلدا (دوستم)، عمو عادل (دوست بابا، بابای یلدا و یاسمین)، خاله محبوبه (مامان یلدا و یاسمین)، زن عمو راضیه، زن عمو فاطمه، عمو جعفر، هادی (پسر خاله بابام)، پری خاله (خاله بابام)، عمو علی، زن عمو فرزانه، عمو بهروز ( پسر خاله بابام ، بابای پرستو)، پرستو و مامان پرستو . بابا ابی، عمو صادق و مانی (پسر عموم) تو عکس نیستن. از همه تون ممنون، دوستتون دارم یه عالمه...
نشسته از راست: یلدا، مانی، من، مهران و پرستو - ایستاده از راست: یاسمین و مهسا





زودی بر می گردم...
|