تبليغاتX
ماجراهای مزدا و مهراد
داستان شيطنت‌ها و خرابكاري‌هاي مزدا و مهراد
مامان داره بارون میاد بریم با بارونا آدم برفی درست کنیم!

من از این پلوها که مار ماریه (رشته پلو) دوست ندارم!!  ناقلا ماکارونی که همه اش مار ماریه دوست داره اما رشته پلو که ۴ تا دونه مار توشه دوست نداره!

خانوممون گفته: آدم که از خواب پا میشه دندوناش بو میدن! باید بره مسباک بزنه. مامان دندونامو نگاه کن بو میدن تازه مشکی شدن! (کثیف شدن)  می خوام مسباک بزنم بعد لباشو با تمام قدرت  از هم باز میکنه تا دندوناشو ببینم. ... یکساعت بعد مزدا از دستشویی میاد بیرون! نه تنها دندوناشو مسباک زده بلکه انگار همه جاشو مسباک زده! چون مثل موش آبکشیده خیسه خیسه.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:11  توسط مزدا و مهراد  | 
این روزا تو این شلوغ پلوغی که بابا و مامان همه خونه زندگی رو به هم ریخته بودن و داشتن دیوارا رو کاغذ دیواری میکردن منم وقت گیر آوردم و دو تا دندون درآوردم ! 

مامانم میگه آدم ۱۰ تا بچه هم که داشته باشه وقتی یکیشون دندون درمیاره چنان ذوق میکنه که انگار اولین باره یه بچه ای تو این دنیا دندون درمیاره!!

بعدا از دندونام عکس میذارم. این مامانم اینقدر ندید بدیده که خدا میدونه هی چق چق از دندونای من عکس میگیره و منو گریه میندازه آخه من هی دندونامو قایم میکنم. خودش که میگه داداش آرینم موقع دندون درآوردن از دستش ذله شده بود.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:59  توسط مزدا و مهراد  | 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:44  توسط مزدا و مهراد  | 
ما داریم تند و تند بزرگ می شیم. فعلا همین. بعدا با یه عالمه عکس می یایم. دوستتون داریم یه عالمه
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:46  توسط مزدا و مهراد  | 

 

وسایل توی کمد اتاق آرین رو بیرون ریخته بودم و داشتم توشو مرتب میکردم که برخوردم به یه ساک کوچولو مربوط به وسایل بچگی آرین. ساک رو خالی کردم که هم نگاهی به وسایل توش بندازم و هم مرتبشون کنم که مزدا سررسید:

مامان این چیه؟ این اسمش دندون گیره.

دستی روی دون دون ها کشید و پرسید باهاش چیکار میکنن؟ - وقتی بچه میخواد دندون دربیاره اونو میذاره تو دهنش و می خارونه.

اینو میدی به من؟ نه.

می خوامش. بدرد تو نمیخوره.

چرا به درد من میخوره. میخوای چیکار؟

 دندونام میخاره! - ها؟!

با تعجب نگاهی بهش کردم و برای اینکه ببینم واقعا چه توجیهی برای این چاخانش داره دندون گیرو بهش دادم. اونم نامردی نکرد و برای اینکه منو قانع کرده باشه اونو گذاشت روی دندوناش و با قیافه کاملا جدی شروع کرد به خاروندن اونا!!!

 

***

 

مامان آدم نباید مورچه ها رو بکشه؟ نه  پسرم آدم نباید مورچه ها رو بکشه. هر مورچه ای 2 تا پسر داره!! از لونه اش میاد بیرون که برای پسراش دونه جمع کنه و براشون ببره تا با همدیگه ناهار بخورن حالا مورچه کو؟

الان اینجا بود. رفت! ناباورانه داشتم روی زمین دنبال مورچه میگشتم که دیدم مزدا تو هوا دنبال مورچه میگرده! چشمم تا روی دیوار چرخید اما مورچه ای ندیدم تا اینکه یه چیزی وی--------------------------ژ از جلومون رد شد.

ایناهاش مامان!!! خنده ام گرفت بعد از آرین که به خرمگس میگفت زنبور و ازش فرار میکرد چشمم به جمال تو روشن  که به پشه میگی مورچه. آره قربونت برم آره این پدرسوخته رو بکش. مرده شور خودشو زنشو بچه هاشو ببرن! بکش! بکش! هرجا دیدی بکش! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:53  توسط مزدا و مهراد  |